عبد الحسين بينش

50

آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )

به وجود برامكه « 1 » در دربار خلفاى عباسى و نقش آنان در جذب دانشمندان ايرانى به بغداد اشاره كرد . « 2 » 3 . علوم يونانى مورخان علوم بر اين عقيده‌اند كه همهء علوم عقلى منشأ يونانى دارد ؛ و از آنجا به ميان ديگر ملتها سرايت كرده است . مسلمانان نيز همچون ديگر ملل ، اقدام به انتقال علوم يونانى به درون جامعهء خويش كردند . كارگزاران اين فعاليت علمى دو دسته بودند : 1 . مسيحيانى كه اسلام آورده بودند ، 2 . كسانى كه به واسطهء پاداشهاى خلفاى اسلامى در خدمت آنان قرار گرفتند . عمدهء زمينه‌هايى كه مسلمانان از علوم يونانى بهره گرفتند رياضى ، نجوم ، پزشكى و علوم طبيعى بوده است . آنان نجوم را از طريق آثار بطلميوس دريافت كردند و به آن عنوان المجسطى دادند . نيز با استفاده از كتاب صورة الارض همين دانشمند بود كه موفق به ترسيم نقشه‌هاى جغرافيايى گشتند ؛ و از طريق آثار جالينوس و بقراط بر گنجينه‌هاى دانش پزشكى يونان دست يافتند . « 3 » از نخستين آورندگان دانش پزشكى يونان به جهان اسلام ، بايد به يوحنا بن ماسَوَيْه ، على بن رَبَّن طبرى ، حنين بن اسحاق و ثابت بن قره اشاره داشت . در اين ميان حنين بن اسحاق كه فعاليتهاى علمى را از سن 17 سالگى آغاز كرد ، توانست تا پايان عمر ، با همكارى شاگردانش ، نزديك به صد اثر را از جالينوس به عربى ترجمه كند . علوم طبيعى يونانى هم از طريق ترجمهء كتاب ويسقوريدس در زمينهء علم گياه‌شناسى ، در ميان مسلمانان رسوخ كرد . « 4 »

--> ( 1 ) . برامكه يا برمكيان يا آل برمك ؛ خاندان محتشم و معروف ايرانى ، از اهل بلخ ، كه در دورهء سفاح ، منصور ، مهدى وهارون الرشيد عباسى بعضى از رجال آن وزير و كاتب و امير و نديم خلفا بوده‌اند . رجال مشهور اين خاندان ، كه گويند جدّ آنها در زمان خليفه عثمان به نزد او رفته اسلام آورده و عبدالله نام يافته بود ، در عهد عباسيان مشهور شدند و مشاهير آنها عبارت بوده‌اند از خالد برمكى و پسرش يحيى برمكى كه مخصوصاً شخص اخير با دو تن از پسرانش - جعفر و فضل - در دستگاه هارون الرشيد قدرت و نفوذ تمام داشته‌اند و عاقبت نيز بر اثر خشم و سخط آن خليفه ، جعفر مقتول و پدرش يحيى و برادرش فضل محبوس و غالب كسان و منسوبان آنها مقهور و متوارى گشتند . ( دايرة المعارف فارسى ) ( 2 ) . پويايى فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ، ص 90 ( 3 ) . پويايى فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ، ج 1 ، ص 78 ( 4 ) . همان